السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

165

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

شىء تعلق مىگيرد و چون ايجاد ، عين وجود است ( اصل دوم ) ايجاد دوم ، مساوق با وجود دوم مىباشد و چون ملاك هويت و تشخص همان وجود است ( اصل اول ) ، وجود دوم تشخص دومى را به دنبال مىآورد . بنابراين ، موجود دوم محال است كه همان شخص نخستين باشد . اين خود دليلى است متقن و روشن بر امتناع اعادهء معدوم ؛ اما در متن ، ادلهء ديگرى ذكر شده كه اينك به شرح آنها مىپردازيم : دليل اول بر امتناع اعادهء معدوم و القائلون بنظريّة المسألة احتجّوا عليه بوجوه : منها : أنّه لو جاز للمعدوم في زمان أن يعاد فى زمان آخر ، بعينه ، لزم تخلّل العدم بين الشىء و نفسه ، و هو محال ، لأنّه حينئذ يكون موجودا بعينه فى زمانين بينهما عدم متخلّل . كسانى كه اين مسئله را نظرى دانسته‌اند ادله‌اى به شرح زير براى اثبات آن بيان كرده‌اند : دليل اول : اگر امكان داشته باشد همان شيئى كه در زمان خاصى معدوم بوده در زمانى ديگر [ به صحنهء هستى ] بازگردانده شود ، لازم مىآيد عدم و نيستى ، ميان يك شىء و خودش فاصله اندازد ، و اين محال است . چراكه در اين صورت ، آن شىء بايد در دو زمان كه ميانشان عدم قرار گرفته ، موجود باشد . دليل اول « 1 » بر امتناع اعادهء معدوم اين است كه اگر يك شىء پس از آن‌كه از بين رفت

--> ( 1 ) . در اين قسمت ، چهار دليل براى امتناع اعادهء معدوم بيان شده است . دو دليل نخست ، مبتنى بر فرض عدم اعادهء زمان و دو دليل پايانى ، مبتنى بر فرض اعادهء زمان است . توضيح اين‌كه : وقتى « الف » پس از معدوم شدن دوباره ايجاد مىشود ، موجود معاد ( اعاده شده ) بايد همهء خصوصيات « الف » را داشته باشد و به عبارت ديگر بايد همهء ويژگىها و اعراض « الف » اعاده شود . حال اگر فرض شود كه زمان از اين ويژگىها مستثنا بوده و اعاده نمىشود و در نتيجه ، موجود آغازين و معاد آن ، در دو زمان مختلف موجود مىشوند ، زمينه براى دليل اول و دوم فراهم مىگردد . و اگر فرض شود كه زمان نيز اعاده مىشود و موجود آغازين و معاد آن ، از جهت زمانى نيز عين يكديگر مىباشند در اين صورت ، برهان سوم و چهارم مطرح مىشود .